آموزش اختصاصی تاپیک جامع آموزش نویسندگی | انجمن نگاه دانلود

وضعیت
موضوع بسته شده است.

FATEMEH_R

مدیر بازنشسته + نویسنده انجمن
کاربر برتر
عضویت
5/9/15
ارسالی ها
9,324
تعداد لایک ها
Reactions
41,746 21
41,634
امتیاز
1,051
IMG_20200326_213036_963.jpg


به نام آفریننده قلم

سلام خدمت نگاه دانلودی ها مخصوصا دوستان دست به قلم:biggfgrin:
طبق تصمیم تیم مدیریت قرار شده با همکاری تعدادی از نویسنده های رنگی و اعضای بخش کتاب تاپیکی جامع به منظور آموزش نویسندگی ایجاد بشه و دوستان عزیزی که در تاپیک مشارکت داشتن، در هر پست که مربوط به یک سرفصل هست، تگ می شن.
این تاپیک با تاپیکای آموزشی متنوعی که در تالارهای مختلف زده شدن، فرق داره
نویسندگانی که برای تایید رمان به ناظران مراجعه می کنن و نیاز به آموزش دارن، در صورت صلاحدید ناظران به این تاپیک ارجاع داده می شن و ملزم به خوندن تاپیک هستن و آزمونی ازشون گرفته می شه.
طبق همین تاپیک مسابقات متنوعی با جوایز ارزنده برگزار خواهد شد:aiwan_light_beach:
برنامه های متنوع دیگه ای هم با محوریت این تاپیک برگزار خواهد شد و حتما خوشتون می یاد:aiwan_light_bffffffffum:

سایر دوستان به خصوص نویسندگان رنگی در صورت تمایل به مشارکت و همکاری در تاپیک می تونن خصوصی با من در ارتباط باشن.
برای مطلع شدن از زمان آپ شدن تاپیک می تونید اشتراک موضوع رو بزنید.

با ما همراه باشید:aiwan_light_give_heart2:



 
آخرین ویرایش:
  • پیشنهادات
  • FATEMEH_R

    مدیر بازنشسته + نویسنده انجمن
    کاربر برتر
    عضویت
    5/9/15
    ارسالی ها
    9,324
    تعداد لایک ها
    Reactions
    41,746 21
    41,634
    امتیاز
    1,051
    ابتدا با سرفصل های اصلی آشنا میشیم:
    ۱.ایده

    ۲.داستان
    ۳.پی رنگ
    ۴.ساختار
    ۵. سبک
    ۶.فرم
    ۷.محتوا
    ۸.ژانر
    ۹.نام رمان
    ۱۰.زاویه دید
    ۱۱.پاراگراف
    ۱۲.لحظه
    ۱۳. صحنه
    ۱۴.فصل و فصل بندی
    ۱۵.ریتم و تمپو
    ۱۶.علایم نگارشی
    ۱۷. نکات ویراستاری



    #ایده:
    #پارت_اول

    «بسم الله الرحمن الرحیم»
    اولین چیزی که نویسنده رو ترغیب به نوشتن می‌کنه، ایده است؛ پایه و اصلی ترین نکته که اگه نباشه نویسندگی توی نقطه ی صفر باقی می‌مونه. ایده هدف نویسنده رو مشخص می‌کنه و از همین مرحله اول باید درست انتخاب کرد.
    خب ممکنه براتون سوال پیش اومده باشه که اصلا ایده چیه؟:NewNegah (1): قراره که به این سوال پاسخ بدیم::aiwan_light_beach:

    1)هسته و چهارچوب اصلی رمان که با وجود اون، یک داستان شکل می‌گیره.
    2) ایده ها مثل فرصت هستن. ممکنه همه ی اونها به مواد خام مناسب برای خلق یک اثر تبدیل نشن؛ اما اگه اونها رو همون لحظه ای که توی سرتون می‌گذرن شکار نکنین، ناپدید می‌شن.
    3)یک فکرِ بِکر یا طرح و نقشه‌ ای از هر چیزی که تا به حال عملی نشده.
    4) ایده، یک رکن اساسی برای تولید یک «ارائه» هست.

    در معنای کلی ایده می‌تونیم بگیم:
    فردی که در حال خیال پردازی بوده و ‌حالا قصد داره خیالاتش رو در قالب نگـاه دانلـود منتشر کنه. همین فکر نوشتن رمان با چنین موضوعی، ایده نام داره.
    حالا که به معنای کلی ایده رسیدیم، سوال پیش میاد که چطور می‌شه یک ایده ی ناب و تازه رو شکار کرد:NewNegah (1):
    انسان از راه‌های زیادی به یک ایده می‌رسه، با خیال پردازی، گاهی با حس کردن نیاز به چیزی و گاهی هم با تحت تاثیر قرار گرفتن ویا حتی رسیدن به یک تجربه که نویسنده احساس میکنه در طی کسب اون تجربه چیز هایی آموخته که میتونه اون رو به بقیه هم درغالب یه داستان آموزش بده.
    بهترین روش برای رسیدن به ایده اینه که کمی عمیق به تصاویر نگاه کنید یا به صداها گوش بدین و بعد کمی خیال پردازی کنین تا به نتیجه برسین.

    برای کسب ایده‌ی ناب، به اطرافتون و زندگی اطرافیانتون دقت کنین و مطالعه‌تون رو افزایش بدین.
    یکی از روش های مفید که به خلق ایده کمک می‌کنه نوشتن آزادانه و سیاله. برای این‌کار زنگ ساعت رو روی 5 دقیقه تنظیم کنین و توی این مدت فقط و فقط بنویسید. نذارین ضمیر خودآگاهتون توی نوشتن وقفه ایجاد کنه.
    مجله و روزنامه می‌تونه منابع الهام بخش قوی ای برای نوشتن باشه. گاهی یک خبرها یک گزارش می‌تونه شما رو به این فکر واداره: «چی میشد اگه...» این خبر ها به خوبی میتونن تخیل یک نویسنده رو برانگیزن.
    یک راه ساده ی دیگه برای به کار انداختن قوه ی تخیل اینه که خودتون رو‌ توی موقعیت های دور از ذهن بگذارین و تصور کنین اگه توی اون موقعیت بودین چیکار میکردین!

    یادداشت برداری کنین!
    پیشنهاد می‌شه دفتری رو به این کار اختصاص بدین و اون چه در روند مطالعه برای شما جذابه رو بنویسید. منظور از یادداشت برداری، رونویسی محض مطالبی که می‌خونید نیست. بلکه ایده‌ها و حتی سوال‌هاییه که حین مطالعه به ذهنتون می‌رسه. "معمولا در حین مطالعه بهترین ایده ها به ذهنمون می‌رسه."
    مشخص کنین که در کدوم مورد ایده ی بهتری دارین؛ چون مهم اینه حتی اولین اثر شما هم باید ایده مناسب و هدفداری داشته باشه؛ یعنی اگه بعدها که نویسنده مشهوری شدین و برحسب اتفاق اولین رمانتون رو مطالعه کردین، تنها کیفیت قلمتون فرق کرده باشه و با خودتون نگید: «چه طرح و ایده افتضاحی داشتم!»

    ادامه دارد...:aiwan_light_king:
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:

    P_Jahangiri_R

    مدیر بازنشسته
    کاربر فعال
    عضویت
    31/12/17
    ارسالی ها
    1,170
    تعداد لایک ها
    Reactions
    9,643 1
    9,579
    امتیاز
    706
    محل سکونت
    Tehran
    #ایده
    #پارت_دوم

    با روش های گفته شده، شما می‌تونین به ایده های خاص و جذابی دست پیدا کنین. اما بعد از یافتن ایده، شما هنوز توی مرحله نوشتن و شروع داستان قرار نگرفتین. بعد از یافتن طرح، باید نکته مهمی در نظر گرفته بشه: پرورش!
    شما باید روی ایده فکر کنین و با اولین چیزی که به ذهنتون رسید شروع به نوشتن داستان نکنین. ایده نیاز به پرورش داره. بذارید دو ایده ی پرورش یافته از دو نویسنده مشهور که اتفاقا سروصدای زیادی کرد رو براتون مثال بزنیم:
    « یک روز شلوغ در ایستگاه قطاری که تاخیر داشت، جوآن منتظر راه افتادن قطار مقصدش بود. رفت و آمد آدم ها اولین ایده از قطار هاگوارتز را در ذهنش انداخت و تا زمانی‌که به خانه رسید مشغول پرورش ایده اش بود. و او بهترین رمان را در زمینه جادوگری به اسم هری پاتر نوشت. :aiwan_light_wizard:آن زن جی کی رولینگ بود.»
    « همه چیز از یه خواب شروع شد و او آنقدر ایده ی خوابش را پرورش داد که به گفته خودش تا چند وقت با شخصیتهای رمانش به طور خیالی زندگی می‌کرد. آن داستان بهترین رمان در زمینه گرگینه و خوناشام در نمونه خودش بود.:aiwan_light_vampire: آن زن استفانی مایر نویسنده رمان گرگ و میش بود»
    ایده پرورش یافته به شما تسلط، دورنگار و اعتماد بنفس میده و باعث می‌شه به داستانتون اشراف داشته باشین.
    یک شخص به عنوان یه نویسنده، باید درباره نوشته اش علم داشته باشه و بدونه که چی می‌نویسه. دقت کنین که ایده شما ممکنه در حین نوشتن هم در حال رشد و پرورش باشه؛ اما خواننده نباید روی ایده شما تاثیر بذاره و باعث تغییرش به نفع خودش بشه؛ چون شما به عنوان یک نویسنده ناخدای اون کشتی هستین و به هر طریقی کشتی رو به ساحل امن می‌رسونید.
    توی این مرحله: چگونه ایده ی پرورش یافته را خالی از هر نوع کلیشه ای کنیم؟
    اتفاقات و حوادث جدید و ناب برای رمانتون درنظر بگیرین.
    درمورد ایده‌ای که دارین، تحقیق کنین.Bokmal

    ایده و حوادث رمانتون رو به ‌سمت مسائل غیراخلاقی که با فرهنگ ایرانی-اسلامی ما تناقض دارن، نبرین؛ چون کاملا کلیشه‌ای شدن و روی روحیات خواننده ها خصوصا قشر جوان و نوجوان تأثیر میذارن.
    از ایده‌های نو و تازه برای شغل شخصیت‌های رمان استفاده کنین تا از کلیشه شدن رمان، جلوگیری بشه.
    توجه کنید که اگه ایده‌ی جدید و نابی درنظر دارین با اتفاقات کلیشه‌ای، رمان رو حوصله‌ سربر نکنید که خواننده دلزده بشه. ایده‌ی نو وقتی به چشم میاد که حوادث و توصیفات رمان هم جدید و جذاب باشن.
    در خلال ایده هاتون خلاقیت داشته باشین. برای اینکه متن شما نو و جذاب باشه شما باید یک نویسنده ی کتابخوان باشین!Bokmal اون وقت کلیشه و تکرار رو شناسایی کرده و دیگه سراغش نمی‌رید. همچنین میتونید طرح های گوناگون بریزین و ایده هاتون رو بنویسید. حتی ایده‌های کلیشه‌ای؛ چون با شناخت اونها به سراغ ایده‌های جذاب و تازه می‌رید.
    فهرستی تهیه کنین از همه شغل هایی که توی زندگی داشتین. همه مکان هایی که توی 5 سال اخیر سفر کردین. از محل هایی که زندگی کردین. کسایی که با اونها کار کردین. تفریحات و موضوعات مورد علاقه تون و شغل و تفریحات و موضوعات موردعلاقه همه کسایی که خوب می‌شناسین. فهرست بلند بالایی تهیه میشه که میتونه مواد خام برای خلق متنی باشه که هیچ کس جز شما قادر به نوشتن اونها نیست.

    وقتی ایده ی شما مثل یک نهال پرورش داده شد، باید به اون شاخ و برگ بدید. مرحله ای که درمورد پایان داستان و هدفتون تصمیم گرفتین، شما میتونین شروع به نوشتن کنین؛ به این دلیل که به کل داستانتون احاطه دارین. پس سعی کنین اتفاقات رمان رو کاملا مرتبط به هم و باورپذیر و منطقی شرح بدین.
    در آخر درباره اهمیت ایده باید بگیم، اگه شما اثر رو یک جسم زنده تصور کنین، قلم شما کالبد اون جسم و ایده به منزله روح جسم به حساب میاد.

    پایان این مبحث:campeon4542:
    آموزش ادامه دارد...:aiwan_light_king:

    با تشکر از
    @Mah dokht ،
    @الهه.م
    @>YEGANEH<
    @Mahbanoo_A
    برای جمع بندی این مبحث.:aiwan_light_give_heart:
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:

    ^^RiMa

    مدیر ارشد+ناظر انجمن
    عضو کادر مدیریت
    مدیر ارشد
    عضویت
    17/4/18
    ارسالی ها
    1,076
    تعداد لایک ها
    Reactions
    22,738 142
    22,753
    امتیاز
    856
    با سلام دوستان باتوجه به اهمیت این تاپیک تصمیم گرفته شد مطالب قبلی با کمک گروهی از دوستان بازبینی و ویرایش و بعد ارسال بشن‌. دوستان بسیار زحمت کشیدند تا این مطالب به صورت کامل و مفید آماده بشه. ضمنا تیتر ها بازبینی و اصلاح شده اند و به زودی اون ها رو هم ویرایش میکنیم .
    با ما همراه باشید .::گل

    #پیرنگ
    #پارت_اول


    این مبحث بعد از ایده، جزو پررنگ ترین، مهم ترین و اصلی ترین بخش های نویسندگیه
    بذارین اینطور بگم، اگه ایده به منزله ی روح برای جسم رمان بود؛ مبحث امشب، بدنه ی اصلی رمانتون رو شکل می ده:aiwan_light_bdfglum:

    بعد از طرح ایده اولیه و پرورش اون، کار ما به عنوان نویسنده یکم فنی تر میشه. باید بریم سراغ دلایل و علت های اون چیزهایی که توی ایده به ذهنمون رسیده. بین تمام اتفاقاتی که توی ذهنتون به عنوان ایده شکل گرفته، باید ارتباط علت و معلولی وجود داشته باشه. تمام این توضیح کوتاه و مختصری که داده شد، پی‌رنگ نامیده می شه.
    پس اگه یه روز خواستیم پی رنگ رو برای هم توضیح بدیم، اولین چیزی که توی ذهنمون می یاد، علت یا دلایل قانع کننده برای تمام اتفاقات داستانه که بهش پی‌رنگ گفته می شه. به بیان زیبا تر، پیرنگ نقشه ی داستان هم گفته می شه.
    بذارین یه مثال ساده و معمولی برای رابـ ـطه ی علت و معلولی بزنیم:
    لیلی مُرد و مجنون بعد از مدتی، از فرط غم و اندوه درگذشت.
    سوال: چرا مجنون مُرد؟ دلیل یا علتش غم از دست دادن لیلی بود.
    این یه مثال ساده ی یک خطی برای رابـ ـطه ی علت و معلولی یا همون پیرنگ گفته شده‌ست. حالا یه مثال بهتر:
    پریچهر توی روستاشون عاشق و معشوق پسر چوپان روستا می شه؛ ولی پدرش که کدخدای روستا بوده، به خاطر چوپان بودن معشوق پریچهر عصبانی میشه ومخالفت می کنه و پریچهر رو بالاجبار به عقد مردی خشن و نظامی در میاره که برای گرفتن مالیات به روستای اونها میومده. اون بعد از ده سال زندگی مشترک و خالی از علاقه، همسرش به دست راهزنان کوهستانی کشته می شه و خونواده ی همسرش که به تحـریـ*ک جاری اش از پریچهر متنفر شده بودن اون رو با بچه های قد و نیم قدش از خونه بیرون میندازن.
    تمام دلایل و علت های اتفاقاتی که برای پریچهر طی داستان افتاد، با دلایل منطقی و رابـ ـطه علت و معلولی قابل توجیه شدن. پس این یه بدنه ی محکم و منسجمه که بر اساس و پایبند به این پی‌رنگ، تمام رمان نوشته میشه.

    سه شرط مهم برای باور پذیر بودن اتفاقات پیرنگ :
    1- کنش و واکنش (فیزیکی): اگه این شرط رعایت نشه، پیرنگی ایجاد میشه که هیچ دلیل موجهی برای اتفاقاتش وجود نداره؛ پس رای اتفاقاتتون دلایل موجه پیدا کنین!
    2- انگیزه احساسی (روانی): این شرط وقتی نقض می شه که یک کاراکتر بر خلاف اون شخصیتی که براش تعریف شده رفتار کنه؛ کاراکترتون باید ثبات شخصیتی داشته باشه!
    3- دلیل (منطق و اخلاقیات): رعایت نکردن این مورد هم باعث می شه داستان حالتی احمقانه به خودش بگیره؛ یعنی شخصیت های داستان بر خلاف اون راه ساده ای که برای حل مشکل جلو پاشونه، لقمه رو دور سرشون بچرخونن؛ پس کاراکترهای رمانتون رو خنگ نشون ندین!

    مسلما رعایت نکردن هر کدوم از این سه شرط، رمان ما رو فاقد جذابیت جلو می ده و درنهایت، مخاطب دیگه تمایلی به خوندن ادامه ی رمان نداره؛ چون مطمئن می شه خود نویسنده نمی دونه می‌خواد با رمانش چیکار کنه و در واقع مخاطب متوجه سردرگمی نویسنده می شه.
    ارسطو معتقده که پی‌رنگ ایده‌آل از چنان همبستگی و استحکامی برخورداره که اگه حادثه ای به دلخواه شما حذف یا جابه‌جا بشه، یکپارچگی داستان شما به طور کلی به هم می ریزه!

    ادامه دارد...:aiwan_light_king:
     
    آخرین ویرایش:

    FATEMEH_R

    مدیر بازنشسته + نویسنده انجمن
    کاربر برتر
    عضویت
    5/9/15
    ارسالی ها
    9,324
    تعداد لایک ها
    Reactions
    41,746 21
    41,634
    امتیاز
    1,051
    #پیرنگ
    #پارت_دوم

    پی رنگ به سه نوع تقسیم میشه:
    1-‌ پی‌رنگ بسته: این نوع پی‌رنگ از یک کیفیت پیچیده و خصوصیت فنیِ نیرومند برخورداره. به عبارت ساده تر، نظمی که نویسنده می سازه، به نظم طبیعیِ دنیای واقعی می‎چربه! این نوع پیرنگ اغلب توی داستان های اسرار آمیز، پلیسی، جنایی و کارآگاهی به کار گرفته می شه که توی این نوع داستان‌ها گره گشایی و نتیجه گیری نهایی که خواننده می کنه، حالتی قطعی و حتمی داره.
    2-‌ پی‌رنگ باز : این پی‌رنگ کاملا برخلاف پی رنگ بسته است که نظم ساختگی نویسنده به نظم طبیعی حکومت می‌کرد. توی این پی‌رنگ همه ی حوادث با نظم طبیعی ارتباط محکمی داره. اگه بخوایم ساده تر توضیح بدیم، توی رمـانهایی که به شدت واقع گرایانه هستن و خواننده احساس می کنه یک داستان واقعی رو می خونه، از این نوع پی‌رنگ استفاده شده. توی این پی‌رنگ نویسنده به مسائلی که طی داستان مطرح می شه پاسخ نمی ده و اینو به عهده ی خواننده می ذاره و برداشت نهایی هر خواننده ، با خواننده ی دیگه متفاوت خواهد بود.
    3-‌ پی‌رنگ روشنگر: توی این نوع پی‌رنگ، شخصیت ها بیشتر از حادثه های داستان برجسته می شن و خواننده بیشتر با شخصیت ها و ذهنیت هاشون آشنا می شه. توی این پی‌رنگ شخصیت ها تغییر چندانی نمی‌کنند و دنبال آرزو و ذهنیت های خاصی هستن و حادثه های داستان برای شناخت بیشتر اونها اتفاق میوفته؛ در نتیجه خواننده دیگه به دنبال حادثه ها کشیده نمی شه و وضعیت و موقعیت های روانی شخصیت های داستان براش آشکار می شه.

    هرم فریتاگ

    IMG_20200423_204443_952.jpg

    همونطور که می‌بینین این هرم شامل پنج بخش می شه:
    1)‌ زمینه چینی یا مقدمه: از لفظ کلمه مشخصه که این بخش، جاییه که تمام جنبه های حیاتی یه نوشته رو به مخاطب معرفی می‌کنیم. این بخش میتونه شامل؛ موضوع داستان، وقایعی که قبل از شروع برای داستان اتفاق افتاده (اصطلاحا فلش بک) و یا سابقه های شخصیت داستان باشه.
    2)‌ جریان خیزنده: این مهمترین اصل توی این پنج اصل به حساب می یاد؛ چون توی نقطه ای قرار داریم که برای رسیدن به اوج داستان، اتفاق های متوالی رو رقم می‌زنیم تا به جذاب ترین نقطه ی داستان برسیم؛ مثل همون اتفاقات مهمی که خواننده رو به جدی ترین بخش رمان می‌رسونه.
    3)‍ نقطه اوج: اینجا نقطه ایه که سرنوشت قهرمان داستان، دچار تغییر می شه. این بستگی به داستان شما داره که اتفاق خوب یا بدی برای قهرمان داستان بیوفته!
    4)‌ جریان بازگشت: اینجا درگیری ها و تنش های قهرمان داستان با شخصیت مقابلش که می تونه یک نقش منفی باشه یا یک شخص مهم و کلیدی توی زندگی قهرمان باشه، به تصویر کشیده می شه. که نهایتا یا قهرمان برنده می شه یا به شخصیت مقابلش می بازه.
    5)‌ گره گشایی: و در نهایت وارد بخشی می شیم که درگیری بین شخصیت ها تموم شده و خواننده از درگیری ها و جریاناتی که در طی داستان اتفاق افتاده، لـذت می بره. به بیان عام تر، داستان شما خطوط پایانیش رو طی می کنه.

    با کمک این هرم که قسمت های مختلف پی‌رنگ رو به شما نشون می ده، به راحتی می تونین تسلط کافی به داستانتون داشته باشین؛ یعنی بدونین که دارین با داستانتون چیکار می کنید.

    ادامه دارد ..‌. :aiwan_light_king:
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:

    ^^RiMa

    مدیر ارشد+ناظر انجمن
    عضو کادر مدیریت
    مدیر ارشد
    عضویت
    17/4/18
    ارسالی ها
    1,076
    تعداد لایک ها
    Reactions
    22,738 142
    22,753
    امتیاز
    856
    #پیرنگ
    #پارت سوم

    داستان چیست؟
    وقتی پی‌رنگ توی ذهن شما به صورت کامل طراحی شد و شما از بدنه ی اصلی رمـانتون اطمینان پیدا کردین، وقت این می رسه که تمام اون اتفاق و جریانات برنامه ریزی شده رو بر اساس یه سلسله زمانی مشخص تنظیم کنین. این سلسله ی منظم تکلیف ما رو مشخص می کنه که هر اتفاق در چه سال و کجای زندگی شخصیتمون رخ بده.
    بذارین با یک مثال توضیح بدم.

    پریچهر در 14 سالگی با اون مرد نظامی ازدواج می کنه، در پونزده سالگی به شهر بزرگی رفته و در هفده سالگی دختر اولش را به دنیا می آورد و تا ۲۷سالگی پنج بچه ی قد و نیم قد دارد و در همین زمان همسرش کشته شده و سه ماه بعد پریچهر توسط خونواده شوهرش آواره میشود و...
    یعنی اینکه اگه کسی از شما بخواد که داستانتون رو براش تعریف کنین، شما بتونین خط کلی زندگی پریچهر رو تعریف کنین و بدونین که هر زمان از داستان چه شرایطی داره.

    حالا ممکنه سوال پیش بیاد که پی رنگ و داستان چه فرقی داره؟ ما از دو راه، تفاوت این دوتا رو براتون مشخص می‌کنیم.
    راه اول: توی پی رنگ مثال زدیم که:
    لیلی مرد و مجنون پس از چندی، از فرط غم و اندوه درگذشت. سوال پیش اومد: چرا!؟
    حالا همون مثال برای داستان:
    لیلی مرد و مجنون پس از چندی درگذشت. سوال پیش میاد: خب، بعدش چی؟!
    راه دوم: عکس زیر به شما تفاوت داستان و پی‌رنگ رو نشون میده.

    IMG_20200424_211921_448.jpg
    توی پی‌رنگ حوادث اصلی که به رمـان جهت می ده طرح ریزی شده و توی داستان، شما با خط زمانی مشخصی شروع به نوشتن داستان می کنین. به همین راحتی!
    مطلب بعدی نوع ساختار یک پی‌رنگ هست. ساختار یعنی مدل ارائه دادن یک پی‌رنگ توی داستانی که می‌نویسین. روش بیان ساختار بستگی به خیلی چیز ها داره. اینکه شما لحظه ی بیرون انداختن پریچهر رو به تصویر بکشین، خودش نوعی ساختاره؛ اما باید بدونین یک تفاوت بزرگ بین نوشتن و هنر سینمایی وجود داره.
    وقتی بخوان ریتم صحنه های هیجانی رو توی سینما تند کنن؛ مثلا در گیری پریچهر بعد از بیوه شدنش با خانواده همسرش، از نماهای کوتاه تر، حرکت دوربین سریع تر و موسیقی و تمپوی تند تر استفاده می کنن؛ اما شما توی رمان این کار رو با جملات کوتاه تر، کشمکش بیرونی ودرونی شخصیتتون و توصیفِ عمل داستانی انجام می دین؛ برای مثال در سینما دیالوگ(هرچند کوتاه) ممکنه باعث کند شدن ریتم بشه؛ ولی در ادبیات، اگر دیالوگ کوتاه باشه تقریبا همیشه ریتم رو تند تر جلوه می ده.
    حالا که به بخش ساختار رسیدیم، خالی از لطف نیست که دونوع محوریت داستانی رو هم براتون شرح بدیم.
    شخصیت محور : توی این محوریت، تمام داستان به کمک شخصیت ها جلو می ره؛ یعنی اگه شخصیت جایی که هست ثابت بمونه و هیچ کاری انجام نده، هیچ کدوم از اتفاقات رمان رخ نمی ده. تمام داستان بر محور تصمیمات و کارهایی که شخصیت انجام می ده اداره می شه.
    رمان هابیت:
    اگه بیلبو بگینز اون روز توی خونه‌ش می موند و با دورف ها راهی اون سفر نمی‌شد، هیچ وقت حلقه رو توی اون غار از گالوم نمی‌دزدید، دورف ها همون اول از بین رفته بودند و هیچ وقت به کوه دیل نمی‌رسیدن که اسماگ رو از کوه خارج کنن و بکشنش؛ یعنی اصلا داستان پیش نمی‌رفت.

    داستان محور: پیرنگ بر اساس ابتدا تا انتها(شروع و پایان) اتود می خوره. تموم اتفاقات به صورت خلاصه نوشته می شه . با مقدمه و نتیجه گیری و تعداد شخصیت ها. توی این محوریت شخصیت های داستان شما هیچ توانایی روی تغییر ماجرا به نفع خودشون ندارن. یه مثال میتونه کارمون رو راحت تر کنه.

    رمان اربـاب حلقه ها:
    حلقه حکم یه طوفان رو داشت که می تونست دنیا رو به نابودی بکشونه؛ پس باید به هر نحوی نابود می‌شد. شخصیت های برای مقابله با این کار برخاستن یا به نوعی سعی کردن خودشونو با اون شرایط سخت وفق بدن. اگه فرودو نمی‌تونست حلقه رو نابود کنه، درنهایت سم این کار رو می‌کرد و به همین ترتیب، درنهایت اگه هیچ کدوم نمی‌تونستن، جهان به نابودی می‌رفت و کسی نمی‌تونست کاری انجام بده.
    خب، پی‌رنگ با تمام توضیحات اصلی و جانبی ای که داشت به پایان رسید. تیم آموزش بهتون قول میده رعایت کردن این اصول، کمک می کنه که یک‌رمان فنی و قوی رو بنویسین؛ پس توصیه میکنیم که حتی یک موضوع رو هم جا نندازین.
    در پایان مطلب پیرنگ از دوستان عزیز @الهه.م @Mah dokht @*ماه دلم @Mr.Ebham @FATEMEH_R برای تلاش خوبشون تشکر می کنیم.
     
    آخرین ویرایش:

    FATEMEH_R

    مدیر بازنشسته + نویسنده انجمن
    کاربر برتر
    عضویت
    5/9/15
    ارسالی ها
    9,324
    تعداد لایک ها
    Reactions
    41,746 21
    41,634
    امتیاز
    1,051
    #نام_رمان

    یک پنجم از نویسنده ها به اهمیت اسم رمـانشون هنوز پی نبردن و نمی‌دونن که اسم رمـان، حکم ویترین داستانشون رو داره؛ یعنی خواننده با دیدن اسم رمـان جذب رمـانشون می شه. اگه می دونستن، حتما متوسل به جادو می شدن!
    تصور کنید وارد یه کتابخونه می شید که کتاب‌ها به شکل منظمی چیده شده، اولین چیزی که شما رو ترغیب می کنه یه کتاب رو بیرون بکشین، اسم اونه.
    مواردی که باید قبل از انتخاب اسم برای رمـان در نظر گرفت.
    1-‌ ارتباط با ژانر: شاید به نظرتون مهم نیاد؛ اما اسم باید اطلاعات کوتاهی از ژانر رمـان رو به خواننده بده.
    2-‌ ارتباط با محتوا و موضوع رمـان: بتونه یه ذهنیت کلی از رمـان به نویسنده بده.
    3_ کوتاه و مختصر: اسم های طولانی توی ذهن خواننده نمی‌مونه.
    4-‌ جدید و غیرکلیشه ای: این موضوع پایه ترین چیز توی انتخاب اسم داستانتونه. اسم های تکراری باعث می شه خواننده هیچ وقت سراغ داستانتون نیاد.
    5-‌ متعادل باشه: نه سَبُک و نه خیلی سنگین و‌ نامفهوم، همینطور ترکیب کلمات متوازن باشه و با هم همخونی داشته باشن.
    6- ماندگاری در ذهن: به این منظور می شه از کلمات پرتکرار و کلیدی در رمـان، مرتبط با محوریت اصلی رمـان و ژانر بهره برد و در عین حال از کلمات ساده استفاده کرد.

    پیشنهاد می‌شه اگه قصد دارین وارد مبحثی بشین که قبلا وجود داشته، از اسامی‌ای استفاده کنین که باعث تعجب خواننده بشن.
    مثل: قورباغه‌ات را قورت بده از برایان تریسی.

    اگه رمـان شما، گروه سنی، موضوعی خاص یا اجتماعی مشخص رو در بر گرفته، بهتره در عنوان کتاب مشخص کنین.
    به طور مثال میشه کتابی که برای بیمه‌ای‌ها نوشته شده رو نام برد: 7 اشتباه مهلک یک کارگزار بیمه یا راز موفقیت یک بانکدار!

    یکی از موارد دیگه ای که اگه بتونین تو عنوان بیارین باعث جلب توجه می‌شه، استفاده از اعداده.
    اعداد در عنوان کتاب تا حدودی می تونن برای خواننده توقع اینو که قراره با چه چیزی مواجه بشن ایجاد کنه.
    7-‌ برگرفته از یک سوال تو رمـان: ممکنه یه سوال توی رمانتون باشه که استفاده اش برای اسم ممکنه جذب کننده باشه.
    8- نام شخصیت رمـان: این روش در صورتی مناسبه که اون شخصیت نقش بسیار کلیدی و حضوری پررنگ تو رمـان داشته باشه یا رمـانتون ابرقهرمـان محور باشه. اگرم خیلی اصرار دارین به شخصیت اصلی رمـان اشاره کنین، مستقیم از اسم اون شخصیت استفاده نکنین مثل اربـاب حلقه ها که به شخصیت اصلی بدون استفاده از اسمش استفاده شده.

    بعد از نکات و ایده هایی که بالا گفتیم، حالا میتونیم برای کمک بیشتر، شما رو با چندتا روش آشنا کنیم. پیشنهاد تیم آموزش اینه که انتخاب اسم رو بزارین بعد از اینکه رمـانو حداقل تو ذهنتون تموم کردین و طرح کلی داستان تکمیل شده.
    روش ها و راهکارهای انتخاب اسم:

    روش اول:
    یک دفترچه بردارید و یک لیست از کلمات کلیدی رمـان و یک لیست از اسم رمـان های دلخواهتون تهیه کنین و با ترکیب کلمات به اسم دلخواهتون برسین. هدف از این کار آشنایی ذهنتون با عناوین گوناگونه.
    به طور مثال: اسم اولین کتاب شاهین کلانتری عشق سال های تحریم بود نقیضه ی کتاب عشق سال های وبا از گابریل گارسیا مارکز.

    روش دوم:
    دومین روش استفاده از عبارت هایی فرامتنی و خارج از خود کتابه.
    دوتا از بهترین منابع مورد استفاده نویسنده ها برای نام‌گذاری عبارتند از؛ کتاب انجیل و آثار شکسپیر. انجیل همیشه یکی از مهم‌ترین تامین‌کننده های عناوین آثار ادبی بوده که عناوینی مثل: شرق بهشت و خورشید همچنان می‌درخشد، شواهدی بر این مدعاست. آثار شکسپیر هم همیشه گنجینۀ خوبی برای انتخاب نام رمـان‌ها بوده که در میون اونها رمـان خشم و هیاهو اثر ویلیام فالکنر از شهرت بیشتری برخورداره.

    روش سوم:
    پرکاربردترین روش، ابداع اسم توسط خود نویسنده‌ست.
    عناوین اصیلی که از جایی اقتباس نشدن و تنها حاصل اندیشۀ پدیدآورنده آثار هستن. ممکنه عنوان به‌طور خاص برای جلد انتخاب شده باشه و برگرفته از متن کتاب نباشه، یا ممکنه نویسنده‌ای یکی از عبارت‌های داخل کتاب رو روی برای اسم بیاره.
    حالا بیایین نگاهی بندازیم به فهرست کتابهای پرفروش «نیویورک تایمز» در دهم سپتامبر ۲۰۰۷:
    هزار خورشید تابان
    چرخه تاریکی
    دارایی تاریک
    اشباح سينترا
    کثیف بازی کن
    انتقام شیرین
    بازی قدرت
    پناهگاه و خدمتکار مخفی.
    حالا به نظر شما کدوم از این عناوین ماندگارتر خواهند بود؟ چرا ماندگار خواهند بود؟ یا چرا نخواهند بود؟
    امیدواریم که این مطلب مفید فایده باشه و تا حد زیادی بتونه توی انتخاب اسم های جذاب و گیرا برای داستان هاتون کمکتون کنه.


    با تشکر از دوستانی عزیزی که برای جمع آوری و جمع بندی مطالب زحمت کشیدن

    @Mr.Ebham
    @الهه.م
    @*سیما*
    @*ماه دلم
    @Mah dokht
    @Elena_Emady

    منتظر نظرات شما در مورد این تاپیک هستیم:)
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:

    ^^RiMa

    مدیر ارشد+ناظر انجمن
    عضو کادر مدیریت
    مدیر ارشد
    عضویت
    17/4/18
    ارسالی ها
    1,076
    تعداد لایک ها
    Reactions
    22,738 142
    22,753
    امتیاز
    856
    #ژانر
    #پارت_اول

    اگه بخوایم یکی دیگه از ویترین های جذب کننده ی خواننده رو براتون معرفی کنیم، باید به ژانر اشاره کنیم. نکته ی مهم بعد از انتخاب صحیح اسم، انتخاب ژانر صحیحه. خیلی بیشتر از حد تصورتون رمـان‌هایی وجود داره که نویسنده هاش هنوز ژانر صحیح رو نمی‌شناسن و این نشناختن باعث می شه که علاوه بر دادن اطلاعات غلط به خواننده، درنهایت هم اون مطلب اصلی به سیگنال های مغز خواننده فرستاده نشه!
    اول از همه بهتره که با ژانر های صحیح آشنا بشیم.
    (عاشقانه، اجتماعی، تاریخی، مذهبی، فانتزی، علمی-تخیلی، تراژدی، ترسناک، طنز، جنایی-پلیسی، جنایی-مافیایی،جنایی_کارآگاهی، معمایی)
    بسیار خب، با این توضیح می شه فهمید ژانر های : هیجان انگیز، راز آلود، خون بازی، کلکلی، هم‌خونه ای و... خیلی از ابداعات دیگه ی این‌چنینی هیچ صحتی نداره و استفاده‌اش اشتباهه محضه.

    1)‌ ژانر عاشقانه:
    این ژانر روابط عاشقانه بین دو شخصیت اصلی رو به تصویر می کشه؛ یعنی حداقل یکی از شخصیت های اصلی درگیر این احساس هست. توی این ژانر، دیالوگ های باید اونقدر نرم، لطیف و رویایی نوشته بشه که برای همیشه توی ذهن خواننده حک بشه. یک توضیح جانبی دیگه برای ژانر اینه که بهتره زاویه دید اول شخص انتخاب بشه؛ چون مهمترین چیز توی ژانر عاشقانه درک تمام احساسات چالشی یا عاطفی شخصیت اصلی هست. از رمـان های عاشقانه ی خوبی که حتما یکیشون رو مطالعه کردید، میشه به نمونه های زیر اشاره کرد.
    نمونه های خارجی: غرور و تعصب، بلندی های بادگیر، آناکارنینا، برباد رفته
    نمونه های ایرانی: چشم‌هایش، دالان بهشت، یک عاشقانه ی آرام، سلوک، پروانه ها هرگز نمی میرند.
    بخشی از رمـان پروانه ها هرگز نمیمیرند به قلم پرنده سار
    به پهلو به درگاه در تکیه کرد. تیشرت سفید آستین کوتاه و گرمکن مشکی اش را به تن داشت. هیچ گاه خارج از محدودهی همین رنگ های معین، لباسی تن نمی کرد.
    - دورهمی. مادرم اینا هم هستن.
    پروانه ی چشم هایم خاموش شد. چشمهایم ناراحت تر شدند. با کش بافت زرشکی ام موهایم را بستم.
    - باشه.
    رفت. هیچ چیزی نگفت، هیچ چیز. از موهایم تعریف نکرد. نگفت که بلند است، زیباست. نگفت حالت قشنگی به خود گرفته اند. بغضم گرفت. نگفت که کاش می دادی خودم شانه کنم؛ حتی لحظه ای طولانی تر، نگاهم نکرد. چند دور محکم کش را دور موهایم تاب دادم و زمانی که سفت شد، غلاف موهای بلندم را کنار گردنم کج کردم. دلم حمام می خواست؛ اما خوابیدن را ترجیح می دادم.

    2) ژانر اجتماعی
    از اسم کاملا مشخصه! اجتماع؛ یعنی محتوای ما از داخل جامعه ای بیرون می یاد که ما توی اون زندگی می کنیم یا جامعه ی بیرون از ایران. برای اینکه ژانر اجتماعی رو به خوبی به نمایش بزاریم باید ذهنمون باز باشه و دنیای اطرافمون رو با طرز فکر دیگه ای ببینیم؛ مثلا کوکان کار، کودکان بد سرپرست یا بی سرپرست، طلاق و... این‌ها مشکلاتی هستند که ما توی جامعمون داریم و می تونیم با اندکی خلاقیت همچین چیزی بنویسیم. موضوع مهم اینه وقتی رمـانتون به این ژانر ربطی نداره، نباید اجتماعی رو مثل سرجهازی توی ژانرهامون استفاده کنیم.
    مثال: مهبد، بهارسرد، از تجریش تا راه آهن، پسر حاجی
    بخشی از رمـان از تجریش تا راه آهن اثر افسون امینیان:
    پایتخت نشین ها همه می دانند که توی دل این شهر ولنگ و باز، خیابانی قرار دارد به اسم خیابان ولی عصر که بلند ترین خیابان خاورمیانه به شمار می آید.
    خیابانی که در گذر زمان چندین نام به سـینه اش کوبیده شد و دست آخر لقب ولی عصر برایش به جا ماند.
    خیابانی که چون مادری مهربان و سخاوتمند دستانش را از دو سو باز کرده و از یک سمت شمیرانات و تجریش را محکم گرفته است و با دست دیگرش، میدان راه آهن را میان مشتش نگه داشته است.
    خیابان عریض و طویلی که از انبوه ماشین متورم شده و فقط به چنار های قدیمی و پیرش با آن بدن های چروک و پیلی پیلی اش دل خوش کرده است.

    3) ژانر تاریخی
    نویسنده ی ژانر تاریخی، وقایع تاریخی رو با کمک تخیل و شیوه های نگارش خلاق به نمایش می ذاره. نویسنده های این ژانر می تونن از تاریخ الهام بگیرن و بقیه ی کار رو به نوآوری های خودشون بسپارن؛ اما یکی از لازمه های این ژانر، تسلط بر ماهیت تاریخی دوره ایه که داستان به اون مربوط می شه؛ چرا که یک اثر تاریخی تنها در صورتی موفق می شه که نویسنده درباره ی زبان، فرهنگ، نگرش ها و گرایش های مردمِ اون دوران، اطلاعات کافی داشته باشه.
    نمونه ایرانی: سرابی در مه (جلد یک و دو)، پری خان خاتون، افسانه قاجار
    نمونه خارجی: آیوانهو، دزیره، جنگ و صلح
    بخشی از رمـان سرابی در مه اثر سروش شایگان:

    دنگ...دنگ...صدای ساعت بزرگی بود که بر فراز قوس کمانی شکل شبستان قصر سلطنتی نصب شده بود و تقریبا بامداد را نشان می‌ داد. همه روزه با این صدا چراغ های برج کمارس در انتهای شمالی ترین قسمت شبستان که تالار کشتی درون آن واقع می‌ شد، خاموش می‌ گشت و این به معنای سکوت کاخ بود. سکوتی که بیشتر شامل قسمت های بارگاه و شبستان بود تا حرمسرا !

    4) ژانر مذهبی
    از اسم این ژانر مشخص هست که چه مطلبی رو قراره بخونیم یا بنویسیم. ماهیت این رمان با این ژانر این هست که با خدای خودمون بیشتر انس بگیریم در مورد ادیان اطلاعات به دست بیاریم؛ یعنی نویسنده عشق به خداوند، رعایت احکام شریعت، حرمت، دوستی، پیروی از استاد، ... رو توی رمانش مورد تأکید قرار گرفته است؛ پس وقتی یک نویسنده می خواد رمانی رو با ژانر مذهبی بنویسه باید از همه چی مثل علوم مختلف، ادیان، فرهنگ و...استفاده کنه و آرایه تمثیل و کنایه باعث زیبا بخشی به همچین رمان هایی می شه.
    نکته: هنگامی که مثلا یکی از شخصیت های رمانتون از بدحجابی و بی بند وباری رها می شه و یا به اصطلاح متحول می شه.
    لازم به ذکره نباید مذهبی رو توی سرجهاز ژانرهاتون قرار بدید.
    نمونه: حریم سبز، روی ماه خداوند را ببوس، ارمیا، ازبه
    بخشی از رمـان ارمیا اثر رضا امیرخانی:
    ارمیا اگرچه تندتند نفس می‌کشید؛ اما نمی‌ترسید. بیش‌تر غافلگیر شده بود تا مرعوب. کم‌کم نفسش جا آمد. اگرچه تا حدودی ترسیده بود؛ ولی سعی می‌کرد به روی خودش نیاورد.
    -‌ دستت درد نکند. انگار نماینده‌ی خدا بود. آمده بود من را بیدار کند و برود. می‌خواستند نمازم قضا نشود. خدا ممنونت هستم. خیلی به فکر مایی. یکی‌شان هم اگر می‌آمد کافی بود. لازم نبود بچه گرازها را به زحمت بیاندازی؛ ولی خوب دست‌شان درد نکند؛ البته خداجان، می‌توانستی با باد، با پرنده، چه می‌دانم یک چیزهای ساده‌تری هم ما را بیدار کنی!

    5)‌ ژانر فانتزی
    ویژگی اصلی ژانر فانتزی، دارا بودن عناصر خیالی توی فضای خود-منسجمه؛ یعنی فضایی که منطق و قوانین خاص خودش رو داره که متفاوت با منطق عادیه و داستان اون قوانین رو نمی‌شکنه. در این ساختار هر مکانی برای عناصر خیال‌پردازی ممکنه؛ حتی ممکنه موجودات خیالی زیادی هم داشته باشیم.
    نمونه های خارجی: هابیت، اربـاب حلقه ها، وارکرفت، هری پاتر
    نمونه های ایرانی: ماکسوس، راز شاهزاده شهر جادو
    بخشی از رمـان ماکسوس نوشته پ.وانیث (pariafsaسابق):
    اِیمهان آهی کشید و فیچی لبخندی به آسفالیس زد. آنگاه آسفالیس گونه ی فیچی را بوسید و سری برای برادران کوچکش تکان داد و محو شد تا به عالم اشباح تله پورت کند. دیگر تا مدت ها نمی توانست خانه و خانواده اش را ببیند. هنوز صورت مادرش جلوی چشمانش بود که با غذایش بازی می کرد.
    آهی کشید و به عالم اشباح فکر کرد. درست در بالای برج یاقوت سیاه، جایی که اتاقش بود. همه چیز همچون ذرات سفیدی از غبار در سیاهی مطلق غوطه ور شد و سپس او در اتاقش بود. اتاقی بزرگ با آن دیوار های بلند و مرتفع اش و نیزه های سیاهی که از سقف آویزان بود.

    6) علمی_تخیلی
    ژانر علمی_تخیلی اثریه که در صورت حذف علم از اون ساختارش از هم بپاشه. در اثر علمی_تخیلی نویسنده فکر خودش رو رها می‌کنه تا به آینده بره و اون چیزی رو که در اثر پیشرفت علمی امکان‌پذیر شده‌، به تصویر بکشه. توی ژانر علمی تخیلی نویسنده گاهی تمایلات و آرزوهای انسان‌ها و گاهی بیم‌ها و ترس‌های اونها رو بیان می‌کنه.
    نمونه های خارجی: آزمایش مرگ، ادیسه فضایی، ماموریت فراموش شده، ملاقات با راما
    نمونه های ایرانی: دازیمدا، قهرمـانان دنیا، ویروس مجهول،فن فیکشن ارتمیس فاول_فرمول سری
    بخشی از فن فیکشن ارتمیس فاول_فرمول سری:
    آرتمیس نفس عمیقی کشید و گفت:
    - تو می‌دونی که امکان نداره تماس با زیر زمین مختل بشه. یا اشکال از فرستنده است، یا گیرنده. ساعت من الان هیچ مشکلی نداره و همون‌طور که خودت می‌دونی، دستگاه‌های مخابره‌‌ای هون امکان نداره خراب بشن. همیشه دستگاه‌های پشتیبانی هستن و از طرف دیگه با خراب شدنشون اعلان‌های هشدار به فلی می‌رسن. زیر نظارت دقیق فلی هرگز امکان نداره ما نتونیم باهاشون تماس بگیریم. پس حتماً یه نفر از قصد، توی شبکه اختلال ایجاد کرده. و این برای کی نفع داره؟
    باتلر گفت:
    - نمی‌دونم. هر کی هست…

    ادامه دارد... :aiwan_light_king:
     
    آخرین ویرایش:

    FATEMEH_R

    مدیر بازنشسته + نویسنده انجمن
    کاربر برتر
    عضویت
    5/9/15
    ارسالی ها
    9,324
    تعداد لایک ها
    Reactions
    41,746 21
    41,634
    امتیاز
    1,051
    #ژانر
    #پارت_دوم


    7) ژانر تراژدی:
    تفاوت اساسی و قطعی تراژدی و اندوه اینه که تراژدی نه تنها غم، همدردی، همسان پنداری و حتی ترس رو در خواننده به وجود می یاره؛ بلکه بر خلاف اندوه، شناخت یا روشنگری نیزهمراه خودش داره. توی ژانر تراژدی اغلب شخصیت ناتوان یا غمگینی رو می‌نویسیم یا اینکه داستان به طرز واقعا شگفت آوری غمگین تموم می شه.گاهی اوقات تراژدی یک ژانر فرعیه و رمـان قرار نیست پایان غمگین داشته باشه.
    نمونه: حال ما خوب می شود؟، دارآویخته، من به برلین نمی روم، استراتژی تلخ
    بخشی از رمـان حال ما خوب می‌شود اثر sherry.si
    هفته ی پیش به یک کتواک زمستونی رفتم. هرچند طرح‌هاشون خیلی خفن نبود و پارچه‌هاشون درجه سه بود؛ اما دلتنگیم برای اون فضا یه‌ کم کمتر شد.
    میبینی؟ حالم خوبه، مگه نه؟
    اما مهشید، امروز چشمم به یه نوشته افتاد:
    «ما آدمهای اطرافمان را میدیدیم که لبخند میزدند و تکرار میکردند » من خوبم!خوبم! خوبم!
    «و ما خودمان را - خود واقعیمان را - پیدا کردیم که با همه‌ی ظاهرنمایی‌ها نمی‌توانستیم به آنها بپیوندیم. ما باید حقیقت را می‌گفتیم و حقیقت این بود » نه، اصلاً حالم خوب نیست.
    و ایمیل را ارسال می‌کند.

    8) ژانر ترسناک:
    اون چیزی که باعث می شه ژانر ترسناک بین خواننده ها محبوب باشه، ایجاد هیجانه. یعنی جملات و صحنه ها باید طوری باشن که خواننده کاملا غافلگیر بشه، قلبش تند تند بزنه و درگیر احساسات خاص ترس بشه. حوادث ناگهانی ای که طی رمـان رخ می ده باید کم باشن تا غیرقابل پیش بینی به نظر بیاد. باید بدونین که نویسنده ی این ژانر از عمد، یک موقعیت خاص رو شرح نمی ده تا خواننده رو حرص بده و با ناشناخته موندن شخصیت یا موقعیت باعث ایجاد احساس ترس یا دلهره توی دل خواننده بشه.
    نمونه های خارجی: دراکولا، قبرستان حیوانات خانگی، آن، من افسانه هستم
    نمونه های ایرانی: پسران بد، نفرین یک جسد، جادو
    بخشی از رمـان جادو اثر دل‌آرا دشت بهشت:
    چشمهاش آخرین عضوی بود که از پرده عبور کردن. خشم از همه وجودش بیرون می‌زد. پاهام رو به زمین فشار دادم و با همه توانم خودم رو به عقب هول دادم.
    برای یک صدم ثانیه به ذهنم رسید می‌تونم جیغ بزنم؛ اما وقتی لب هام رو باز کردم دیدم خیال‌باطل بود. لب‌هام فقط از هم فاصله گرفتن و صدایی شبیه خِرخِر از گلوم بیرون اومد. نگاهم به سمت پاهاش کشیده شد. اصلا پایی نبود که بخواد انگشت داشته باشه، یا نه! مگه دوده پا هم داره؟!

    9) ژانر طنز:
    درباره طنز گفتن: «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه». چیزی که باید درباره طنز بدونین اینه که هیچ وقت لودگی طنز گفته نمی شه. خیلی دیده می شه که با عنوان طنز، صحنه هایی خلق میشه که شخصیت اول با لودگی و مسخره بازی ژانر طنز رو پدید میاره. طنز، اگر چه طبیعتش بر خنده استواره؛ اما نویسنده خنده رو وسیله ای قرار می ده برای رسیدن به یک هدف و آگاه کردن انسان ها از عمق رذالت ها!
    نمونه های خارجی: اتحادیه ابلهان، تو نخ بابام، لبخند بی لهجه، بازار یابی دهان به دهان
    نمونه های ایرانی: پشت کوه
    بخشی از رمـان پشت کوه اثر لیلی تکلیمی:
    -‌ معذرت میخوام، ساعت پخش فوتبال چلسی و منچستره!
    کوهان این را گفت و یک گوشی چینی گوشکوب مانند که دارای تلویزیون آنالوگ بود از توی بقچه اش درآورد و در مقابل چشمان حیرت زده‌ام مشغول جستجوی کانال شد. یک قابلمه ی کج و کوله ی رویی پر از تخمه بوداده هم گذاشت روی میز و مشغول تماشا و تخمه شکستن شد و بچه ها هم با آسودگی دور میزش جمع شدند...
    تمام مدت متحیر و درمانده به او چشم دوختم و باورم نمی شد که یک دانش آموز تا این حد غیرمتعهد و قانون شکن باشد! ناگهان چنان خشم بر من مستولی شد که دیگر طاقت از کف دادم و با تمام قوا فریاد کشیدم:
    -‌ بلند شو بریم دفتر تا تکلیفت رو روشن کنم پسره ی بی ادب بی انضباط!

    10) ژانرجنایی-پلیسی:
    خب دوستان از اسم ژانر مشخصه؛ وقتی نویسنده این ژانر رو انتخاب می کنه؛ یعنی داستانش قالب پلیسی و جنایی داره و صد البته شخصیت اصلی«پلیس»هست. توی این ژانر نباید شخصیت اصلی ما یه آدم متخلف و مافیایی باشه؛ چون ماهیت رمـان پلیسیه. توی این ژانر سختی و چالش های زیادی داریم. نمی تونیم شخصیت اصلی که غالبا پلیسه رو شوخ و بذله گو توصیف کنیم. شاید خارج از محل کارش اینطور شخصیتی داشته باشه؛ ولی برای باور پذیری بیشتر، باید شخصیتِ درون محل کارش مثل یک پلیس باشه. توی ژانر و رمـان پلیسی جنایی از همون ابتدا نمی تونیم پی ببریم کدوم شخصیت مثبت و کدوم شخصیت منفی هست؛ به همین خاطر ژانر پلیسی می‌تونه در بسیاری مواقع، شریک ژانر معمایی هم باشه.
    نمونه ایرانی: لرد سوداگران، تخدیرهای ثانیه ای، همسایه ی پری، مزار عروس، دلربا، در پس نقاب
    بخشی از رمـان حقیقت معکوس اثر FATEMEH_R
    - اینجا در محاصره‌ی پلیسه. هر چه سریع‌تر سلاحتون ‌رو بذارید زمین و تسلیم شید.
    اما آن‌ها توجهی نکرده و شروع به تیراندازی می‌کنند. صدای گلوله و فریاد از همه طرف به گوش می‌رسد. پارسا در آن بین متوجه تیمور می‌شود که به‌طرف یکی از ماشین‌ها رفته و سعی دارد بدون سوئیچ روشنش کند. بلافاصله به‌طرفش می‌رود و پس از باز‌کردن در سرش را هدف می‌گیرد و دستان تیمور بر روی سیم‌ها خشک می‌شود.
    - بدون هیچ حرکت اضافه‌ای دستت رو بذار رو سرت و از ماشین پیاده شو.

    11) ژانر جنایی-مافیایی:
    ژانر جنایی_مافیایی بر خلاف جنایی_پلیسی، شخصیت اصلی و مهم اون یه آدم خلافکار و قاچاقچیه. وقتی اسم این ژانر رو به گوش می شنویم که فلان رمـان مافیایی-جناییه، یاد قاچاقچی های مواد و انسان ... یا آدم های قاتل یا... میوفتیم. پس توی این ژانر هیچ پلیسی نمیتونه شخصیت اصلی باشه! مافیا در جرائمی چون کلاهبرداری در قمار، پول‌شویی، قتل قراردادی، قاچاق موادمخدر و ... به صورت سازمان‌یافته درگیره.
    نمونه های ایرانی: استراتژی تلخ، ملکه مافیا، سیاه تر از برف، تحفه نـجس.
    بخشی از رمـان سیاه تر از برف اثر بهناز گرگانی
    اسلحه‌ام را به آرامی بالا می‌آورم. چشم در چشم و شلیک...
    خون می‌پاشد روی دیواره‌های دلم. جسم غرق خونش روی برف‌های دست‌نخورده، صحنه‌ی زیبایی برای کوبیده‌شدن روی دیوار اعلانات دایره جنایی‌ست.
    دم عمیقم را در ریه‌هایم گم می‌کنم. روی برف‌های تازه می‌نشینم، اما نمی‌دانم چرا این‌قدر بوی سوختگی می‌دهند.
    به تایر مشکی‌رنگ ماشین تیکه می‌دهم و به ساختمانِ متروکه‌ی سپید پوش روبه‌رویم نگاه می‌کنم. این ساختمان متروکه‌ی بین جاده‌ای تمام انسانیت مرا ربود و یک حجم سیاهی از «من» را بالا آورد.
    صدایم یخ زده است، اما باز هم این تب لعنتی رهایم نمی‌کند.
    صدای فریاد روهان از پشت تلفن مغزم را می‌شکافد، سیبل اعصابم را هدف می‌گیرد و مثل یک شاگرد مبتدی شلیک می‌کند:
    - ساختمون لو رفته مهتاب. یه کاری بکن!

    12) ژانر جنایی-کارآگاهی:
    تقریبا مثل ژانر جنایی_پلیسی هست؛ اما تفاوتش با ژانر ذکر شده در اینه که کاراگاه ها خصوصی تر و حرفه ای تر عمل می کنن. نقطه ی اشتراک کارآگاه ها باهوش و نکته سنج بودن و همینطور ریز بین بودنشونه و زیاد روی عملیات ها مانور نمی دن. ژانر جنایی_کاراگاهی بیشتر از ژانرای دیگه حالت معمایی و اکتشافی داره و با مواردی مثل پرونده های پلیسی و توصیف صحنه جرم و... همراه هستند.
    نمونه ی خارجی: شرلوک هلمز، تابوت های دست ساز
    نمونه های ایرانی: حقیقت معکوس
    بخشی از رمـان حقیقت معکوس اثر FATEMEH_R
    با رسیدن به صحنه‌ی قتل از زیر نوارهای زردرنگ رد شده و نزدیک‌تر می‌شوند. پارسا بر روی دو زانویش نشسته و ملافه سفیدرنگ را از چهره‌اش برمی‌دارد. مهدی درحالی‌که ایستاده و دستانش در جیب شلوار خاکستری‌رنگش است، نگاهی به چهره‌ی بی‌روح مقتول که چشم و ابروی مشکی و ریش‌پروفسوری دارد، می‌اندازد.
    پارسا به گردن کبودش اشاره می‌کند.
    - این کبودی نشونه‌ی درگیری با قاتله.
    مهدی نیز به انگشتر و ساعت گران‌قیمتش اشاره می‌کند.
    - احتمالاً قاتل آشنا بوده و شاید هم انگیزه‌ی شخصی داشته.
    رو به مرد میان‌سالی که مسئول پزشکی قانونی‌ست ادامه می‌دهد:
    - دلیل مرگ چیه؟

    13) ژانر معمایی:
    این ژانر معمولا با ژانرهایی مثل پلیسی ترکیب میشه؛ اما گاهی اوقات هم اینطور نیست! توی این ژانر چیزی که مهمه یک راز مجهوله که شخصیت ها باید اون راز رو کشف کنن. رازهایی که وقتی کشف بشن، خواننده میخکوب بشه و قابل حدس نباشه. مهمترین چیز توی این ژانر، راز و چگونگی حل این معماست.
    نمونه خارجی: دختری در قطار
    نمونه های ایرانی: صورتک دورور، میراث ماه
    بخشی از رمـان میراث ماه اثر الهه.م:
    رزالین لبش را به دندان گرفت و متفکر گفت:
    - شب از نیمه گذشته... اما... تو تبدیل نشدی.
    نفسش بند آمد و آب دهانش را درحالی‌که به او خیره بود، با زحمت فرو فرستاد. به سرعت عضلات بدنش سفت شد و در تنش ضعف و دردی فلج کننده حس کرد. مگر باید باز هم تبدیل می‌شد؟ یعنی هرشب باید تبدیل می‌شد!؟ او تازه شب گذشته یک تبدیل مرگ‌آور را تحمل کرده بود. قلبش سنگین تپید و با صدایی ضعیف گفت:
    - هر شب باید تبدیل بشم؟ جناب لیام گفت تو درباره‌ش میدونی!
    رزالین نگاه خیره‌ای به حالت او انداخت، خیلی زود به حال پژمرده و بهم ریخته اش پی برد. نگاه خیره و صامتش نشان می‌داد که برخلاف تصور لیام، چیزی درآن مورد نمی‌داند. اینکه هیچ‌کس نمی‌توانست زمان دوباره تبدیل شدنش را بداند، او را درهم می‌شکست و باعث می‌شد به فکر یافتن جایی بگردد که بیشتر از آن نفرین لعنتی بدانند.
    مبحث چهارم هم با کامل ترین و حجیم ترین حالت ممکن به پایان رسید. تنها چیزی که تیم آموزشِ گردآورنده ی این مطالب ازتون می‌خواد اینه که به اصول گفته شده پایبند باشید و سعی کنین صحیح ترین ژانر رو برای رمـانتون درنظر بگیرید.


    با تشکر از دوستان عزیزی که در جمع آوری و جمع بندی مطالب مشارکت داشتن.

    @*سیما*
    @الهه.م
    @*ماه دلم
    @Mr.Ebham
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:

    ^^RiMa

    مدیر ارشد+ناظر انجمن
    عضو کادر مدیریت
    مدیر ارشد
    عضویت
    17/4/18
    ارسالی ها
    1,076
    تعداد لایک ها
    Reactions
    22,738 142
    22,753
    امتیاز
    856
    #خلاصه

    مبحث پنجم هم جزو ویترین های رمـان شما به حساب می یاد؛ پس باید اون رو یکی از مهمترین عناصر رمـان نویسی درنظر بگیریم. خلاصه ی رمـان هم اهمیتی تقریبا مساوی با نام رمـان داره؛ پس باید توی نوشتنش درست مثل نام رمـان، خلاقیت به خرج بدین. بیشتر اوقات خواننده فقط براساس خلاصه تصمیم می گیره رمـان رو بخونه یا اون رو کنار بذاره؛ بنابراین شما هرچقدر هم یه داستان پرمحتوا و عالی بنویسین، اگه خلاصه خوبی ارائه ندین، خواننده اصلا جلوتر نمی ره که رمـان رو بخونه!
    چند روش رو به شما پیشنهاد می کنیم که برای بهتر نوشتن خلاصه میتونین ازش کمک بگیرین؛ پس تا آخر مطلب با ما همراه باشین.
    اولین نکته ای که باید یادتون باشه اینه که خلاصه نویسی یه فرآیند زمان بره و قرار نیست تو یه ساعت یا دو ساعت انجام بشه، پس اگه ظرف یک ساعت نتونستین بنویسیدش خیلی زود احساس ناامیدی نکنین و بگین من خلاصه نویس خوبی نیستم! اولین خلاصه ای رو که می‌نویسید باید مدام ویرایش بزنین یا حتی از اول بنویسین تا بالاخره اون متن اصلی از کوره‌ی مغزتون استخراج بشه!
    گلچینی از بهترین روش ها برای نوشتن خلاصه:
    1)‌ محدودیت واژه‌ای: خودتون رو محدود کنین که خلاصه های کمتر از 30 کلمه بنویسین. اینجوری هم خلاصه نویسیتون قوی میشه و هم با طرز استفاده درست از کلمات آشنا میشین.
    2) کاربرد کاراکتر: توی خلاصه یه گله شخصیت نریزین رو سر خواننده! خلاصه برا این کارا نیست. نهایتاً از دو شخصیت محوری داستانتون توی خلاصه استفاده کنین.
    3) بهترین بخش داستان: فقط یک چشمه از داستانتون رو تعریف کنین؛ اما سراغ خرده پی‌رنگ‌ها نرین! محوری ترین بخش یا هیجانی ترین رو بگین تا خواننده به وجد بیاد.
    4) استفاده نام کاراکتر: به نظر تیم آموزش اسم شخصیت رو تو خلاصه نیارین؛ مثلا به جای اینکه بنویسین بهراد بنویسین یک فیزیکدان جذاب که عقلش را از دست داده! اینطوری سوال دختر یا پسر بودن شخصیت اصلی خواننده رو کنجکاو میکنه که بخونه.
    5) مکان یا زمان های قراردادی: تو رمـانای تاریخی ذکر زمان و مکان وقوع رمـان قابل قبوله، به طوری که به شیوه ای جذاب کشش خوندن رو توی خواننده درمورد اون زمان خاص ایجاد کنه.
    6) ایجاد شوک و هیجان: یه عبارت غافل گیر کننده بذارین آخر خلاصه؛ اینجوری خواننده هاتون ممکنه؛ حتی دوبرابر بشن!
    7) اظهارنظرات: خلاصه کتاب جای خوبی برای اظهار نظر نیست، پس نظرات گرانبهاتون رو توی خلاصه نیارین.
    8) روند پایاپای: ترتیب اتفاقات توی رمـان رو تغییر ندید. به همون روندی که داستان شروع می شه و به پایان می رسه خلاصه رو شرح بدین.
    9) بهره‌گیری از متن: گاهی می تونین بعضی از جملات کتاب رو توی خلاصه بیارین؛ اما نه اینکه تمام یه بخش از کتاب رو برای خلاصه درنظر بگیرین. آوردن بعضی از جملات باعث می شه خلاصه شما با متن اصلی رمـان ارتباطش رو حفظ کنه.
    10) اطلاعات غیرتکمیل: اطلاعات بدین اما اندازه ای که ازش سوال دربیاد. باید یه جمله ی اطلاعاتی ناقص تحویل بدین و تکمیلش نکنین تا متن رمـان تکمیلش کنه. خواننده برای رسیدن به اون سوال مجبور می شه متن رمـان رو بخونه!
    11) عدمیت پرسش: این رو حتما یادتون باشه شما نباید هیچ وقت از خواننده سوال بپرسین. اون سوالا باید خودشون توی ذهن خواننده شکل بگیره.
    12) هماهنگی: در نهایت حتما سعی کنین که اسم رمـان و خلاصه داستانیتون باهم ارتباط داشته باشن.
    13) مطالعه: یکی از بهترین راه ها برای اینکه بتونین یه خلاصه نویس خوب بشین، بررسی خلاصه داستان‌های نویسنده های بزرگ و مشهوره. برای خودتون تحلیلش کنین تا بفهمین باید چجوری خلاصه نوشت.
    با تمام این 13 روش گفته شده، حالا برای اینکه بهتر متوجه بشید چه اطلاعاتی باید بدین، چطور سوال توی ذهن خواننده ایجاد کنین و چطور خلاصه‌تون جذاب باشه از پی‌رنگ زندگی پریچهر، یه خلاصه ی خوب براتون مثال می‌زنیم:
    پریچهر دختر دختر کدخدای روستا عاشق مردی میشه که از جنس خودش و خانواده اش نیست و اجبار پدرش سرنوشت دیگه ای رو براش رقم می زنه که پریچهر رو از یه دختر شاد و سرزنده به زنی کامل و پخته و رنج کشیده تبدیل میکنه. سرنوشتی که پریچهر قلباً به اون راضی نیست؛ اما مجبوره که رنج و غمش رو به جون رنجورش بخره.
    برخلاف عدم توجه کافی بسیاری از نویسنده ها به خلاصه، باید بهتون یه راز مخوف رو بگیم. بیشتر رمـان‌هایی که توی انجمن خودمون خواننده های ثابت و زیادی دارن، از معجزه ای به نام خلاصه قوی استفاده کردن، البته منکر داستان قوی نویسنده نمی‌شیم؛ اما اینو یادتون باشه خلاصه معجزه گره، پس برای نوشتنش اصلاً و اصلاً غفلت نکنین.

    در پایان این مبحث از دوستان عزیز @FATEMEH_R @Mah dokht@ @*ماه دلم @Mr.Ebham @الهه.م تشکر میکنیم که این مطلب رو آماده کردند.
     
    آخرین ویرایش:

    FATEMEH_R

    مدیر بازنشسته + نویسنده انجمن
    کاربر برتر
    عضویت
    5/9/15
    ارسالی ها
    9,324
    تعداد لایک ها
    Reactions
    41,746 21
    41,634
    امتیاز
    1,051
    #مقدمه

    بذارین اول با این سوال شروع کنیم؛ مقدمه چیست؟
    مقدمه ی کتاب توضیحاتیه درمورد یک قسمت خاص یا کل کتاب، که با مطالب کتاب ارتباط داشته باشه. مقدمه کتاب درواقع برای خواننده یک نقشه ی ذهنی می کشه و چارچوب داستان رو مشخص می کنه و جزو اولین بخش هاییه که خواننده با اون مواجه می شه.
    یه چیزی که باید بدونین اینه که توی نوشتن مقدمه مهمترین اصل خلاقیت نویسنده‌ست. القای حس صمیمیت، اعتماد و صداقت در نوشتن مقدمه باعث می شه مقدمه شما از یک اثر معمولی تبدیل به بهترین نسخه خودش بشه و از اونجایی که اولین بخش رمـان شما محسوب می شه، باید طوری باشه که خواننده بعد از خوندن اون جذب رمـانتون بشه و متقاعد بشه که این رمـان ارزش خوندن داره.
    کاربرد مقدمه نشون دادن سیر رمـان از ابتدا تا انتهاست؛ اما گاهی نویسنده های تازه کار غیرعمد پایان داستان رو لو میدن. خواننده ی شما با هرخطی که جلو می ره مشغول حدس زدن اتفاقات رمـانتونه و اگه شما فقط یک جمله ی اشتباهی توی مقدمه استفاده کنین ممکنه کل داستانتون برملا بشه!
    برای مقدمه می تونین از شاعران چند بیت قرض بگیرین و استفاده کنین؛ اما بهتر اینه که خودتون مقدمه رو بنویسین؛ چون هیچکس اندازه خودتون به داستان اشراف نداره و بهتر از شما نمی تونه رمـانتون رو توصیف کنه.
    نکات زیر رو توی نوشتن رمـان به خاطر داشته باشین:
    هماهنگی با ژانر و محتوا: رعایت این نکته یک اطلاعات و دیدکلی از داستان رو به مخاطبتون میده.
    ارتباط با خلاصه: مقدمه درواقع مکمل خلاصه محسوب می شه و کامل‌تر از خلاصه‌ست و خواننده با احساسات رمـان که توی خلاصه جا داده نشده آشنا میشه.
    ارتباط با اسم رمـان: اشاره به علت انتخاب اسم هم چیزیه که باید درنظر گرفت؛ اما این کار اجباری نیست.
    و اما پیشنهادات تیم آموزش:
    1)‌ یک متن ادبی، یه قطعه شعر برای شروع رمـان های عاشقانه پیشنهاد خوبیه.
    2) بخش مهم یا هیجان انگیزی از رمـان، که خواننده رو با فضای رمـان آشنا کنه برای رمـان های ترسناک، جنایی و فانتزی پیشنهاد جالبی به حساب می یاد.
    3) معرفی یا توصیف شخصیت اصلی و قهرمـان داستان.
    4) قسمتی از رمـان مثل گفتگوی شخصیت ها، توصیف یک صحنه از داستان که توی متن رمـانتون نیست. (به عنوان مثال: صحنه آتش سوزی که شخصیت رمان دچار سوختگی پوستی می شه، توی مقدمه ذکر می شه و توی متن اصلی رمان اتفاقات بعد سوختگی شرح داده می شه و دیگه اون صحنه رو توی متن نمی یاریم)
    در آخر باید بدونین که آوردن مقدمه توی رمـان اجباری نیست؛ اما میتونه تاثیر خیلی زیادی روی خواننده داشته باشه. یک مثال خوب میتونه کار رو راحت تر کنه.
    مقدمه رمـان جدال درندگان اثر نگین مقصودی:
    قصه آغاز می‌شود
    از همان نقطه که من برگشتم.
    و من از سردترین، دردناک‌ترین لحظه‌ی عمر
    به آغــوش زمین برگشتم.
    چشمم‌ تر بود.
    از عزیزی که
    به کوتاهی یک‌لحظه‌ی خواب،
    جان او در کف اخلاص وجودم، پیداست.
    حادثه چون شب تاریک، قدم برمی‌داشت
    بین جولانگه روز،
    شب و روز هر دو به‌اندازه‌ی یک‌عمر بلند!
    من و او
    هر دو در جنگ غرور!
    یا من از خاک تنش، به تیمم ببرم !
    یا که او از تن من
    خون به جان می‌کشد و می‌ماند.
    دست با تقدیر است.
    دهی که هر نفس مردم آن، به طرب می‌شنوم !
    حال در چنگ کسی محصور است.
    صحنه‌ی یورش دندان
    به تب و سرخی خون.
    لحظه‌ها در تب عشق می‌شکند!
    زیر سنگینی یک لحظه‌ی شوم!
    و من هر بار به امید وصال
    چنگ بر سخت‌ترین جنگ زمان می‌سایم!
    در پایان این مبحث باید بگیم که اصلا از نوشتن یک مقدمه ی خوب برای رمـانتون غافل نشین؛ چون همین نکات به ظاهر کوچیک می تونه از داستان شما چیزی بسازه که هیچ وقت از ذهن خواننده ها پاک نشه و سالیان سال اون رو به همه معرفی کنن.


    با تشکر از دوستان عزیزی که در جمع آوری و جمع بندی مطالب کمک کردند.
    @*ماه دلم
    @الهه.م
    @Mr.Ebham
    @Mah dokht
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:

    ^^RiMa

    مدیر ارشد+ناظر انجمن
    عضو کادر مدیریت
    مدیر ارشد
    عضویت
    17/4/18
    ارسالی ها
    1,076
    تعداد لایک ها
    Reactions
    22,738 142
    22,753
    امتیاز
    856
    #زاویه دید_(راوی)
    #پارت_اول


    بهتر اینه که اول یه توضیح کامل از زاویه دید داشته باشیم تا بعد با انواع زاویه دید هایی که می‌تونیم توی رمـانمون استفاده کنیم آشنا بشیم. پس با این سوال شروع می‌کنیم؛
    زاویه دید چیست؟
    ⚫ زاویه دید چشم‌اندازیه که خواننده می‌تونه با اون داستان رو تجربه کنه. منظور از چشم انداز همون درک، افکار و احساساتیه که خواننده درطول داستان با اونا درگیر میشه. زاویه دید در داستان مشخص میکنه که خواننده موقع داستان ادراکات (دیدنی‌ها، شنیدنی ها و سه حس پنجگانه دیگه)، افکار و احساسات چه کسی رو بفهمه وحس کنه.
    انتخاب اون چشم انداز به عهده شما به عنوان نویسنده‌ی داستانه؛ یعنی شما انتخاب می کنید که در هر صحنه از رمـان کدوم یکی از شخصیت‌ها هدف قرار بگیره و داستان از دید اون روایت بشه یا اینکه خود شما به عنوان راوی داستان رو روایت کنید؛ البته این روایت مدلهای بسیار متنوعی داره که درمورد هرکدومشون توضیح می دیم.
    زاویه دید یعنی شما انتخاب می کنید که خواننده مثلا توی یک مدرسه از دید کدوم شخصیت داستان رو ببینه، از دید مدیر یا از دید یک دانش‌آموز شیطون که البته استفاده از این زاویه دیدها احساسات و افکار متفاوتی داره؛ یعنی مدیر مدرسه درمورد شیطنت مثل دانش آموز شیطون فکر نمی‌کنه!
    حالا که معنای زاویه دید شرح داده شد، انواع زاویه دید رو معرفی می‌کنیم و بعد با ذره بین سراغشون می ریم تا به صورت اختصاصی با هر کدومش آشنا بشیم.
    زوایای دید:
    اول شخص (مفرد یا جمع که مفرد کاربردی تره)
    دوم شخص
    سوم شخص مفرد
    سوم شخص جمع یا چند سوم شخص (که منظور دید چند شخصیت داستانه)
    دانای کل (محدود و نامحدود)

    *زاویه دید اول شخص:
    این زاویه دید همون «من این کار را می‌کنم» هست که تمام داستان از دید شخصیت اول روایت می شه. یکی از ساده ترین زاویه دیدهاست که به شدت مورد استفاده قرار می گیره و خواننده هم اینو بیشتر می‌پسنده؛ چون راحت تر می تونه احساسات شخصیت رو درک کنه؛ اما خب معایب و محاسنی داره که حتما بهش اشاره می‌کنیم، اما اول یک مثال درموردش می‌زنیم:
    اسلحه روی میز قرار داشت و مرا وسوسه می کرد تا آن را بردارم. سنگینی و سردی بدنه فلزی اش را به خوبی در دستانم حس می کردم. طوری آن را در دستم می فشردم که گویی بخشی از اعضای وجودم بود. همانطور که اسلحه را به سمت او نشانه می رفتم، انگشت لرزانم ماشه را بغـ*ـل کرد. صدای شلیک، فراتر از حد انتظارم بود.
    و اما محاسن این زاویه دید:
    - مخاطب خیلی زود با شخصیت و راوی ارتباط نزدیک برقرار می کنه.
    - حس همذات پنداری میان مخاطب و شخصیت بسیار قوی تر و سریع تر اتفاق میفته.
    - احساسات، افکار، حواس پنج گانه، عمل و عکس العمل شخصیت تاثیر بیشتری در ذهن مخاطب ایجاد می کنه.
    - به طور کلی مخاطب شما، خودش رو درون ذهن و بدن قهرمـان داستان می ذاره و حوادث رو از نزدیک تجربه می کنه.
    - می تونین راحت تر به مخاطب دروغ بگین و گمراهش کنین؛ چون دید مخاطب همون دید شما یا شخصیت داستانتونه، نه فراتر!
    معایب این زاویه دید:
    -‌ از اونجایی که شما دارین اول شخص می نویسین، زاویه دید شما خیلی محدوده و توصیفات خیلی سخت انجام می شه.
    - با استفاده از این زاویه روایت داستان، به سختی می تونین خود شخصیت اول رو از لحاظ ظاهری با جزئیات توصیف کنید؛ مگر اینکه شخصیت داستان شما خودش رو اتفاقی در آینه یا انعکاس چیزی ببینه. توصیه من اینه که از این روش برای توصیف ظاهر شخصیت استفاده نکنین چون زیادی کلیشه ای و غیرضروری می شه!
    - از اونجایی که همه چیز از دریچه دید شخصیت داستان روایت می شه، نویسنده باید خیلی احتیاط کنه تا داستان و وقایع رو زیادی لو نده.
    - یکی از مهم ترین معایب این زاویه دید اینه که مخاطب می دونه شخصیت داستان که در عین حال راوی داستان هم هست در پایان زنده می مونه؛ در غیر اینصورت نمی تونه داستان رو به پایان برسونه. به همین خاطر این زاویه دید رو برای ژانر جنایی و معمایی خیلی پیشنهاد نمی کنیم.
    - ممکنه این خطر پیش بیاد که شما به عنوان نویسنده، زیادی غرق شخصیت داستانتون بشین و خیلی توی افکار و رفتار و احساساتش دخالت کنین و از وجودتون بیش از حد بهش تزریق کنید.
    - زوایه ی دید خیلی محدودیه؛ چون یه شخصیت نمی‌تونه در عین واحد چندین جا باشه و داستان رو روایت کنه؛ اما اگه نیاز باشه مکان و زمان دیگه ای روایت بشه، می شه از چندتا شخصیت استفاده کنید؛ البته نه اینکه تعداد شخصیت ها خیلی بالا بره و اول هرصحنه مشخص کنین که راوی کیه.

    * زاویه دوم شخص:
    این نوع زاویه دید زیاد توی ادبیات داستانی دیده نمی شه؛ اما اینطور نیست که اصلا ازش نمونه نداشته باشیم. توی این زاویه دید، راوی تجربیات شخصیتی رو که در واقع «شما» هستین بازگو می کنه؛ پس شما قهرمـان داستان هستین و پیرنگ داستان درمورد شماست و سرنوشت شما داستان رو تعیین می کنه. این زاویه دید قوی ترین زاویه دیدیه که میتونه احساسات رو انتقال بده. عاشقانه، ترسناک و تراژدی در کنار این زاویه دید میتونن قوی ترینها توی انتقال احساسات باشن.
    به عنوان مثال رمـان چراغ های روشن، شهر بزرگ از جِی مَک اینرنی:
    دوستانی داری که در واقع به تو اهمیت می دهند و به زبان درونی خود صحبت می کنند. اخیراً از آنها دوری کرده ای. روحت مانند آپارتمانت آشفته شده است و تا زمانی که کمی آن را مرتب نکرده ای، نمی خواهی کسی را به داخل دعوت کنی.

    ادامه دارد...
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:

    FATEMEH_R

    مدیر بازنشسته + نویسنده انجمن
    کاربر برتر
    عضویت
    5/9/15
    ارسالی ها
    9,324
    تعداد لایک ها
    Reactions
    41,746 21
    41,634
    امتیاز
    1,051
    #زاویه_دید_(راوی)
    #پارت_دوم



    *زاویه دید سوم شخص:
    در زوایه ی سوم شخص، راوی خارج از داستانه و تجربیات یک شخصیت رو بیان می کنه؛ یعنی دیگه شخصیت اصلی راوی نیست، درواقع راوی اصلا توی داستان حضور نداره. تو این زاویه دید شما همراه شخصیت محوری هستین. اسمش رو می گین و از ضمیر او براش استفاده می‌کنین. پرطرفدارترین زاویه دید بین نویسنده ها در حال حاضر همینه؛ چون آزادی عمل بیشتری نسبت به اول شخص به نویسنده می ده و همزمان توانایی بیان احساسات شخصیت رو هم داره. نمونه ای از زاویه دید سوم شخص توی کتاب هری پاتر و سنگ جادو نوشته جِی. کِی رولینگ:
    در تاریکی شب، نسیمی لابه لای پرچین های آراسته ی پریوت درایو می وزید و هیچ کس گمان نمی کرد وقایع غیرمنتظره ای در شرف وقوع باشد. هری در خواب غلتی زد و دست کوچکش را کنار نامه گذاشت. او نمی دانست چه شخصیت منحصر به فرد و مشهوری است ... او حتی نمی دانست که در همان لحظه مردم در سراسر کشور پنهانی به جشن و سرور پرداخته اند و آهسته به هم می گویند: زنده باد هری پاتر ... پسری که زنده ماند.
    *زاویه دید سوم شخص جمع یا چند سوم شخص:
    توی این زاویه ی دید، نویسنده اکثرا درمورد «آنها» می نویسه. ممکنه توی این زوایه ی دید داستان در مورد یه گروه باشه که یک هدفی رو برای به انجام رسوندن دنبال می کنن و نویسنده راوی چند شخصیتی رو انتخاب می کنه. توی این حالت خواننده راحت تر می تونه در جریانات اتفاقاتی که برای شخصیت های داستان میوفته باشه؛ چون نویسنده همراه هر شخصیت حرکت می کنه و داستان روایت می شه. نکته ی منفی ای که این زاویه دید داره، اینه که شخصیت محوری رو خیلی کمرنگ می کنه و اون تجربه حسی قوی به خواننده القا نمی شه.
    *زاویه دید دانای کل (محدود و نامحدود):
    ممکنه توی نگاه اول نتونین تفاوت بین سوم شخص و دانای کل رو درک کنین؛ اما باید بدونین فرق بزرگ دانای کل با سوم شخص اینه که دیگه اینجا نویسنده خدای داستانه. از همه چی اطلاع داره و راوی هم همین خدای داستانه؛ بنابراین اگه قراره دانای کل رو انتخاب کنین، باید اونقدر به جزئیات نفوذ کنین و اونقدر اطلاعات زیادی در اختیار خواننده قرار بدین که هم حوصله خودتون و هم خواننده سر بره. اگه اطلاعات و جزئیات ندین می شه همون سوم شخص و دیگه دانای کل نیست! و یادتون باشه که دانای کل نیاز به شخصیت پردازی قوی داره.
    اول یک مثال برای این زاویه دید بیان می‌کنیم و بعد دانای کل محدود و نامحدود رو توضیح می دیم.
    اسلحه روی میز قرار داشت و او را وسوسه می کرد تا آن را بردارد. سنگینی و سردی اسلحه را به خوبی در دستانش حس می کرد. طوری اسلحه را محکم گرفته بود که گویی بخشی از وجودش بود. همانطور که اسلحه را به سمت همسرش نشانه می رفت، انگشت لرزانش ماشه را بغـ*ـل کرد. صدای شلیک، فراتر از حد انتظارش بود.
    دانای کل محدود:
    وقتی دانای محدود وارد میدون نویسندگی می شه، کاستی های زیادی هم وارد می شن. در اصل راوی تنها روی یک شخص تمرکز می کنه و داستان از دید همون شخص بیان می شه. به زبون ساده تر؛ یعنی دیدن شخصیت ها دیگه از دید یک نفر!
    در این زاویه دید، نویسنده به عنوان خالق داستان، از بالا یکی از شخصیت ها رو کنترل می کنه و زندگی و درونیات و رفتارهای اون شخصیت رو به تصویر می کشه. داستان از دید شخصیت سوم و حوادثی که براش پیش می یاد نقل می شه و مخاطب هر چیزی که «او» مشاهده کنه رو می تونه تجربه کنه. در این نوع زاویه دید، تنها می شه از لنز «او» داستان رو مشاهده کرد و دسترسی به احساسات و افکار سایر شخصیت ها از دید «او» میسر نیست.
    دانای محدود، مثل یک سایه است. انگار سایه یه شخصیت داره داستان های شخصیت اصلی رو بیان می کنه. این سایه همیشه با شخصیت اصلیه و دانسته هاش به اندازه اونه و فقط از نگاه خودش که هیچ تأثیری در داستان نداره، رمـان رو روایت می کنه.
    دانای کل نامحدود:
    همونطور که از اسمش معلومه این راوی، همه چیزدان محسوب می شه . این زاویه دید به شما حس قدرت یک خالق رو میده. شما می‎تونین آزادانه به درون هر شخصیت و افکار و احساساتش نفوذ کنین و درباره‌ش بنویسین. همچنین این اختیار رو دارین تا به هر جایی که دلتون می خواد سرک بکشین و توصیفش کنین. می تونین همه جا برین، از اطلاعاتتون هرجا که خواستین استفاده کنین و اونا رو به شکل معمایی برای خواننده در بیارین.
    این راوی قدرت اینو داره که کار اون ده نفری که تمام احساساتشون رو بیان می کنین (با زاویه ی دید اول شخص!) رو تک نفره انجام بده! توی رمـان، با زاویه ی دید دانای کل ، نویسنده زاویه ی دید رو از یک شخصیت یه شخصیت دیگه ای تغییر می ده و این اجازه رو می ده که خواننده از آگاهی نسبی برخوردار بشه.
    محاسن دانای کل:
    1)‌ می تونین داستان رو از زاویه دید چند شخصیت مختلف؛ حتی به صورت همزمان روایت کنین.
    2) به مخاطب اجازه می ده تا داستان رو از چند زاویه گوناگون مشاهده و تجربه کنه.
    3) به داستان شما عمق و هیجان می بخشه؛ چون مخاطب آگاهی کاملی از اتفاقات پیش رو نداره و این داستان رو جذاب تر و غیرقابل پیش‌بینی می کنه.
    4) تنش، تعلیق و کشش در این زاویه دید بیشتره؛ چون مشخص نیست شخصیت یا شخصیت های داستان شما در پایان زنده می مونن یا نه.
    5) دنیایی که خلق می کنین بسیار وسیع تر از دنیای خلق شده توی زاویه های دیدهای دیگه‌ست.
    معایب دانای کل:
    1) توی این زاویه دید، مخاطب از بیرون شخصیت رو مشاهده می کنه و در نتیجه همذات پنداری کمتری صورت می گیره.
    2) استفاده از دید چند شخصیت ممکنه خواننده داستان رو گیج و سردرگم کنه.
    3) باید خیلی مهارت به خرج بدین تا هر شخصیتی لحن، رفتار و افکار متمایزی نسبت به دیگری داشته باشه، در غیر اینصورت همه شخصیت ها یک شکل به نظر می رسن.
    4) اینجا گرچه شخصیت ها نمی تونن به مخاطب دروغ بگن و گمراهش کنن؛ ولی نویسنده می تونه!
    5) در زبان فارسی ممکنه به مشکل برخورد کنین چون نمی تونین مدام از کلمه «او» یا «وی» استفاده کنین. اینجوری مشخص نیست که مرجع ضمیر «او» شخصیت مذکر یا مونث داستانه. در زبان انگلیسی کار آسون تره چون ضمیر او برای زن و مرد مجزاست.

    با تمام این نکات گفته شده، باید بدونید که استفاده ی همزمان از چند زاویه دید یا چند راوی برای داستان به صورت پی‌درپی و بدون اطلاع درمورد اینکه چه کسی راوی داستانه، خواننده رو خسته و گیج می کنه و کم کم از رمـان شما زده می شه. خواننده توقع داره که از اسرار درونی و سوابق شخصیت اصلی داستان باخبر بشه و هرچقدر که شما دیرتر و کند تر این اطلاعات رو بهش بدین، اون خسته و کسل میشه.
    انتخاب زاویه ی دید بستگی به داستان شما داره و باید به عنوان یک نویسنده بهترین زاویه دید رو انتخاب کنین تا داستانتون بهتر دیده بشه.


    با تشکر از دوستانی که در جمع آوری و جمع بندی مطالب کمک کردن.
    @Mr.Ebham
    @*ماه دلم
    @*سیما*
    @Mah dokht
    @الهه.م
     
    آخرین ویرایش توسط مدیر:
    وضعیت
    موضوع بسته شده است.
    بالا