جالب و دانستنی tarsناک

مطالب چطور بودن

  • جالب بودن

    رای: 25 96.2%
  • اصلا خوب نبودن

    رای: 1 3.8%

  • مجموع رای دهندگان
    26

_oxygen

کاربر فعال
عضویت
2019/04/27
ارسالی ها
967
امتیاز واکنش
3,355
امتیاز
481
سطح
3
سن
16
صلام بع همه:aiwan_lighft_blum:

کی گفته فقط داستان های ترسناک بلند میتونه تن آدم رو بلرزونه؟بعضی وقت ها فقط چند خط کافیه که مو به تن آدم سیخ بشه...پس این شما و این داستان های ترسناک چند خطی!!!!:aiwan_light_scare:
 
آخرین ویرایش:
  • پیشنهادات
  • _oxygen

    کاربر فعال
    عضویت
    2019/04/27
    ارسالی ها
    967
    امتیاز واکنش
    3,355
    امتیاز
    481
    سطح
    3
    سن
    16
    احساس کردم مادرم منو از آشپزخونه که طبقه پایین هست،صدا زد.
    درِ اتاقمو باز کردم
    که ....
    همون موقع در اتاق بغلی هم باز شدو مادرم بیرون اومدوبهم گفت:عزیزم منو صدا کردی؟...
     

    _oxygen

    کاربر فعال
    عضویت
    2019/04/27
    ارسالی ها
    967
    امتیاز واکنش
    3,355
    امتیاز
    481
    سطح
    3
    سن
    16
    ساعت۱۲:۰۷شب یه زن با خنجر سینمو شکافت..
    .یهو از خواب بیدار شدم...
    چشمم به ساعت افتاد.
    ..ساعت۱۲:۰۶شب بود..
    .
    همون موقع در کمد دیواریم آهسته باز شد...
     

    _oxygen

    کاربر فعال
    عضویت
    2019/04/27
    ارسالی ها
    967
    امتیاز واکنش
    3,355
    امتیاز
    481
    سطح
    3
    سن
    16
    یه مسئله ریاضی بدجور اعصابمو به هم ریخت.
    رفتم پیش بابام تاشاید اون بتونه حلش کنه
    .در اتاقشو زدم.گفت:بیاتو..
    .رفتم داخل و درو پشت سرم بستم...دستم رو دستگیره در بود که یادم افتاد
    بابام ۶روزه رفته ماموریت و هنوز نیومده...
     

    _oxygen

    کاربر فعال
    عضویت
    2019/04/27
    ارسالی ها
    967
    امتیاز واکنش
    3,355
    امتیاز
    481
    سطح
    3
    سن
    16
    دختر به پدرش گفت : مستخدممون میگه این خونه جن داره راست میگه؟
    پدر با ترس به دخترش گفت دخترم ما مستخدم نداریم توی خونه
     

    _oxygen

    کاربر فعال
    عضویت
    2019/04/27
    ارسالی ها
    967
    امتیاز واکنش
    3,355
    امتیاز
    481
    سطح
    3
    سن
    16
    یه دختر صدای مامانش رو شنید که از طبقه پایین داد میزد و صداش می کرد
    ، واسه همین بلند شکه که بره پایین
    ، وقتی به پله ها رسید و خواست که بره پایین، مامانش به داخل اتاق کشیدش و گفت: \\\"منم شنیدم!\\\"....
     
    بالا